می خواهمت ای دوری ات آزمون ِتلخ ِ زنده به گوری
محبوب ِ من تُ را می خواهمت ، چنان آزادی ، چنان صدای مستِ باران بر بام شیروانی ، می خواهم تُ را چنان پرتوی نور که می تابد بر پیکرِ هر تاریکی ، می خواهمت چنان رقصِ ابر و موسیقی های رعد که می تازند بر کوهساران ، مقتدر ، شگرف ، پربار و جنون آمیز . می خواهم تُ را چنان شکوفه برای گیاه ، آب و هوا و غذا . می خواهمت مثل شبنم که در بامداد فرود می آید بر تنِ سرزمین دلم . تُ را من می خواهم چنان دشت که علف را می بوسد ، چنان علف که آب و آفتاب را ، چنان وزش باد بر موی...
ادامه مطلب